تاريخ : پنج شنبه 10 بهمن 1392برچسب:, | 10:38 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

دانلود فیلم

 

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود

و مـاه را زِ بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من ـ دل مغرورم ـ پرید و پنجه به خالی زد
که عشق ـ ماه بلند من ـ ورای دست رسیدن بود

گل شکفته ! خداحافظ، اگرچه لحظــه دیـــدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیـم آری، موازیــان به ناچاری
که هردو باورمان ز آغـاز، به یکدگــر نرسیدن بود

اگرچه هیچ گل مرده، دوباره زنده نشد امّا
بهار در گل شیپـوری، مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ریخت به کام من
فریبکــار دغل‌پیشه، بهانه ‌اش نشنیـدن بود

چه سرنوشـت غم‌انگیزی، که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پریدن بود

 

 

حسین منزوی


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 19:35 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

هیچکس منتظر آمدنت نیست نیا

تو نبودی دل آدم شده ابلیس نیا

چه بگویم که خدا هم به ستوه آمده است
تو که از گریه دگر جان به تنت نیست نیا

همه ماتم زده اند ،همه نفرین شده اند
باغبانم،خبری از چمنت نیست نیا

سالها بر لبشان نام تو را می خوانند
ولی انگار کسی هم قدمت نیست نیا

ای که دنیا همه در حسرت دیدار تو است
هیچکس لایق لطف و کرمت نیست نیا

گل نرگس تو چه روزای بدی را دیدی
که بجز زخم دگر بر بدنت نیست نیا


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 16:19 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

آگهی رایگان

از مرگ با يك تير...

ميتوان خلاص شد

اما اميد...

زندانی ابديست ...كه هر صبح،

در سينه ام بيدار ميشود

 

و مي پرسد:تا ابد چند روز مانده رفيق؟؟؟


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, | 16:12 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

آگهی رایگان

پيش از آنـــــــــــكه زاده شوم

مادرم نامـــــــــــ تو را بر حافظه ام حك كـــــــــــرد

مادرم

وقتی خبــــــــــر داد 

كه تو از آن منــــــــــــي

دلــــــــــــــــــــم خواســـــــــــــــــت كه

زودتــــــــــــر به دنــــــــــــيا بيايـــــــــــــم

 

سعاد الصباح


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:48 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

یک دهان خواهم به پهنای فلک

تابگویم وصف زن را یک به یک

زن مگو دریای راز مرد هاست

مرجع رازو نیازو دردهاست

زن چه باشد آشنایی ناشناس

هرزمان پیداشود در یک لباس

یک زمان گردد نکوتر از ملک

پا گذارد از بلندی بر فلک

می شون کان وفا، کانون مهر

قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچو گل شاداب و خوشرومی شود

چشم خاموشش سخن گومی شود

گر بخواهد زن، به توجان می دهد

هرچه می خواهد دلت، آن می دهد

وای از آن وقتی که زن پستی کند

باده پستی خورد مستی کند

اندر آن دم می شود دریای قهر

می چکاند در گلوی مرد، زهر

سخت اندر حیرتم کاین جنس زن

گه فرشته باشد و گه اهرمن

گر بگویم او فرشته نیست ؟ هست

باملک خونش سرشته نیست؟ هست

وربگوبم دیو سیرت هست؟ نیست

یا وجود بی بصیرت هست؟ نیست

من که حیرانم از این جنس دوپا

در تحیر مانده ام واحیرتا


برچسب‌ها:
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:45 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم 
اگر سرخم چنان آتش، حدیث دیگری دارم 
گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی 
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی 
یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود 
و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه 
ومن بی تاب و خشکیده تنم در آتشی می سوخت 
ز ره آمد یکی خسته به پایش خار بنشسته 
و عشق از چهره اش پیدای پیدا بود ز آنچه زیر لب
 

می گفت


برچسب‌ها: ادامه مطلب
تاريخ : دو شنبه 7 بهمن 1392برچسب:, | 19:43 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

مادرای رؤيای سبز غنچه ها....مادر ای پرواز نرم قاصدك

مادر ای معنای عشق شاهپرك...گونه هايت كاش مهتابی نبود

تا دلم در بند بی تابی نبود...ای تمام ناله هايت بی صدا...مادر ای زيبا ترين شعر خدا

تـــرا ستایش می کنــــم

ترا که قلب سرشـــار و روح بزرگ ودستان گرم و زندگی پرورت چراغ راه ماست

امید و تکیه گاه ما

زندگی و هستی ماست

تـــرا ستایش میکنــــــم

ترا که می بخشایی ومهربانی بی توقعت رانثار میکنی

حجت بی اجر و مزدت را

تـــــرا ستایش میکنم

ترا که می سوزی و میکاهی

و برای مهر ورزیدن نه زمان می شناسی، نی مکان

و نه پشیمانی را پیشه میکنی

تـــرا ستایش میکنم

ترا ای مادر پاک ، ای روحانی پاک

ای سرچشمهء همه مهربانی ها، همه فدا کاریها و همه از خود گذشتی ها

تر ای مادر بخشاینده، ستایش میکنم

بخاطر وجودت که صفای آسمان بهار را دارد

بخاطر قلبت که گستردگی دریای پاک را دارد

و بخاطر دامانت که ما را پروراندو لالایت که نشه خواب را در چشمان ما ریخت

و نگران سرنوشتمان

نگران خوب و بد

نگران خوشحالی و غمها بی پایانمان است

ترا ای مادر، ای روحانی مقدس

ستایش میکنم و در برابر عظمت روح

ودر برابر شکوه رنجهای بی دریغت که

هرگز شکوه ای بهمراه ندارد سر تعظیم فرود آورده و میگویم

مادر! تو فرشته ای

 


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392برچسب:, | 17:0 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

*مـــــن یهـ زنـــــــم*

 زن بـــــودن مهـــــــم نیس ...

شیـــــر زن بودن هنـــــــره !

! مــن یـــهـ زنــــــم نگاهـ به چهــــره ی ظریفـــــــم نکــن !

اگــر اراده کنـــم..

تـــــمام هویــــت مردونتـــو بــ آتـــش میکـــــــشم لـــعــنتـی


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 5 بهمن 1392برچسب:, | 16:58 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

بعضي وقتا سكوت ميكني

چون اينقدر رنجيدي كه نميخواي حرفي بزني ....

بعضي وقتا سكوت ميكني

چون واقعا حرفي واسه گفتن نداري....

گاه سكوت يه اعتراض....

گاهي هم انتظار....

اما بيشتر وقتا سكوت واسه اينه كه

هيچ كلمه اي نميتونه

غمي كه تووجودت داري رو توصيف كنه

 

"تسلــــــــــــــــــــــــــيت قلـــــــــــــب  صبورم"


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 4 بهمن 1392برچسب:, | 11:56 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

دانلود فیلم با لینک مستقیم

 

اخ جووووووووووووووووووووونم امتحاناااااااا هم بالاخره تمووووووووووم شد:

 

خیلی دلممممممممم برای وب خوشملمممممممم تنگید

شرمنده وب عزیزم من حتی برای امتحانااااااااااا نتو نستممممم تولدتوووووووووووووووو بهت تبریک بگممممممممم

ناراحت نباش وب عزیزمممم من خیلی دوست دارم قبول دارمم  ی مدت ازت غافل بوووووودم اما قوووول میدم جبران کنمم.

اميدوارم همه توي درسهاشون موفق باشن و قدر روزهاي خوش تحصيلشون رو بدونن

به اميد روزهاي خوش

 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:53 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿
رایگان

ناگهان ديدم
گندم را از خوشه هاي موي من مي دزدي
و در کيف مدرسه ات پنهان مي کني
تو را از اين بازي بازداشتم
دست بردار نبودي
ضربه اي روي دستت زدم
تا گندم را به يغما نبري
اما دست بردار نبودي
کوشيدم تو را به مدرسه بازگردانم
نپذيرفتي
و در گندمزار موي من خواب ماندي

برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:52 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان

من هم مي‌توانستم
مثل تمام زنان
آينه‌بازي کنم
مي‌توانستم قهوه‌ام را در گرماي تخت‌خوابم
جرعه‌جرعه بنوشم
و وراجي‌هايم را از پشت تلفن پي بگيرم
بي آنکه از روزها و ساعت‌ها
خبري داشته باشم 
مي توانستم آرايش کنم
سرمه بکشم
دل‌ربايي کنم
و زير آفتاب برنزه شوم
و روي امواج مثل پري دريايي برقصم
مي‌توانستم خود را به شکل فيروزه و ياقوت درآورم
و مثل ملکه‌ها بخرامم
مي‌توانستم
کاري نکنم
چيزي نخوانم و ننويسم
و تنها با نورها و لباس‌ها و سفرها سرگرم باشم
مي‌توانستم
شورش نکنم
خشمگين نشوم
با فاجعه ها مخالفت نکنم
و در برابر رنج‌ها فرياد نزنم
مي‌توانستن اشک را ببلعم
سرکوب شدن را ببلعم
و مثل همه‌ي زنداني‌ها با زندان کنار بيايم
من مي‌توانستم
سوالات تاريخ را نشنيده بگيرم
و از عذاب وجدان فرار کنم
من مي‌توانستم
آه همه‌ي غمگينان را
فرياد همه‌ي سرکوب‌شدگان را
و انقلاب هزاران مرده را نديده بگيرم
اما من به همه‌ي اين قوانين زنانه خيانت کردم
و راه کلمات را برگزيدم.


سعاد الصباح

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 3 بهمن 1392برچسب:, | 18:50 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان

از من مي پرسند 
آسمان چه رنگي است ؟ 
آبي 
سرخ 
کبود ؟ 
من از آنها مي خواهم 
سوالشان را از تو بپرسند 
براي اينکه آسمان من تويي


برچسب‌ها:
تاريخ : چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, | 18:57 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

اشتباه می گیری

من را با صندلی ، با در ، با دیوار
با عطر ملایم ِ زنی که توی تاکسی کنارت می نشیند
و معلوم نیست تا کدام چهارراه
فقط زنی ست که کنارت نشسته!
حساب ِ تو از همه ی خیابان ها جداست
 
و از همه ی بیمارستان ها، اداره ها، بانک ها
 
حساب ِ تو چیزی نیست
که در کرایه ی یک مسیر کوتاه ، جا شود
تو با همه ی عابران ِ پیاده فرق می کنی
و با همه ی مردها
که سیگار می کشند و از راننده تشکر می کنند
 
این را وقتی کنارت نشسته بودم و
 
برایم از عشق می گفتی ، فهمیدم
اما تو نفهمیدی
هر زنی که روسری اش قرمز بود
من نیستم!


برچسب‌ها:
تاريخ : چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, | 18:56 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

 

 

در این هوای ابری

هیچ چیز مرا به اندازه ی تنهایی خوشبخت نمی کند

پس این در نیمه باز را

به روی تو خواهم بست

پس با دلتنگی هام

دو گوشواره ی آبی می سازم

به گوش می آویزم

کاش بگویی

این همه که من نگاهت می کردم

کجای دنیا

مجسمه ی کوچکی میان کتاب ها

با کفش های سرخابی اش

به پنجره ای زل می زند؟

کاش بگویی

جز من

موهای روشن چه کسی

کشیده می شود روی شب های تاریک ات؟

من غمگینم

این در را حالا می بندم

تنهایی

میان دیوارها قشنگ تر است.

خورشید روسری روشنی­ ست روی گیسوی خانه

تو نشسته ­ای آن سمت آرزوهای­ مان
من روی تنهایی ­ات پارچه ­ای سفید می­ کشم
و تنهایی­ ام را می­ کوبم به دیوار


دوری...
آن­قدر که پرنده­ های غریبه به جای انگشت­ های تو
می­ لغزند روی موهایم
من زخمی عمیق­ ام روی پیشانی این روزهای خوب
من گودالی فراموش شده در این کوچه ­ی اندوهگینم
خالی شده از نور...

تو را می بوسم
لب­هایت روی لب­هایم جهان را به هم می­ ریزد.

 


برچسب‌ها:
تاريخ : چهار شنبه 25 دی 1392برچسب:, | 18:52 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

بعضی ها رو هرچقدر هم بخواهی

تمامــــــــــــــ نميشوند

همـــــــــش به آغــــــــــــــوششــــــــــان بدهكار ميمانی

حضورشــــــــــــــــــان"گــــــرم"است،سكوتشان خالی ميكند دلِ آدم را....

آرامشِ صدايشـــــــــــــان را كم مي آوری

هر دم هر لحظه "كــــــم" می آوريشان

 

و اينجا مــــــــن كـــــــــــــم آوردمت


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 13 دی 1392برچسب:, | 21:19 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿


Free Link Exchange

باید کسی را پیدا کنم
کـه دوسـتـم داشـتـه بـاشـــــد
آنـقـدر کـه یـکــــی از ایـن شـب هـای لـعـــنـتـــــــی
آغـوشـــش را بـرای مـن و یـک دنـیـا خـسـتــــگـی ام بـگـشــــایـد
هـیـــــچ نـگـویـد .
هـیـــــچ نـپـرسـد .
بــــرایــــم کتـــاب بـــخوانـــد
مـرا در آغـوش بـگـیـرد
و یـــک بوســـه
فـقـــــط همین


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 13 دی 1392برچسب:, | 21:18 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

Free Link Exchange

چه دنیای ساکتی

دیگر صدای تپش قلب ها غوغا نمیکند

 بی گمان همه شکسته اند


برچسب‌ها:
تاريخ : جمعه 13 دی 1392برچسب:, | 21:13 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

امروز به عشاق حسین، زهرا دهد مزد عزا

یک عده را درمان دهد، یک عده بخشش در جزا

یک عده را مشهد برد، یک عده را دیدار حج

باشد که مزد ما شود، تعجیل در امر فرج

بهار ماه‏ ها، ربیع الاول است چرا که آثار رحمت الهی و ذخایر برکات خداوندی در این ماه پدیدار می‏ شود و انوار جمال الهی بر زمین و زمینیان می‏ تابد . ولادت رسول اکرم(ص) اشرف و سید موجودات و نزدیک‏ ترین خلق به خدا ، در این ماه بوده است .

 

حلول ماه ربیع الاول مبارک


برچسب‌ها:
تاريخ : شنبه 30 آذر 1392برچسب:, | 16:38 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

عکس های خفن

سلام ننه سرما خوش اومدی

ننه سرما بزار کمکت کنم خورجینت چه سنگینه اووه اووه

واااای بازم برف و سرما و یخ آوردی ننه؟؟؟

ننه همیشه سرما رو دادی به ما و برف رو دادی به اون بالا بالایی چرا؟؟؟آخه این انصافه؟؟؟

امسال یه ذره برف هم به ما بده تولو خدا ننه آخه موخام آدم برفی بسازم باشه؟؟؟؟

قول میدم از آدم برفی خوب مراقبت کنم براش کلاه و شال  گذاشتم کنار/تازشم توی گرونی براش هویج هم گذاشتم کنار واسه مماخش

عکس های خفن

ننه دختر پاییز داره میره توی راه دیدیش؟؟؟؟دیدی ننه لباسهاش چه رنگارنگ بود؟موهاش رنگ سرخ بود؟؟؟

ننه تو لباس هات سفید و یکدسته ،موهات رنگ یخه....صورتت مثه ماهه

یکم که بگذره همه شاکی میشن میگن وای ننه سرما از تو....

میدونم چرا....آخه ننه دیدی بازم یکی هست پاهاش از سرما یخ میزنه و دستاش از نداشتن دستکش گرم سرخ میشه؟؟؟

ننه دیدی اونایی که یه عالمه برف میشینه رو سقف گرم خونشون خونه خراب میشن؟؟؟

ننه ناراحت نباش و غم نخورا....ما دوست داریم باور کن....ننه سرما تو سردی..سوز و سرما داری ولی ....سفید و پاکی ...مثه تلولو نوری....

ننه سرما خوش اومدی به زمین.........

یلدا و زمستون سرد مبارک عزیزان

دلاتون گرم و پر صفا


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 28 آذر 1392برچسب:, | 17:5 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

خوش اومدی ننه سرماااااا

 

 

Free Link Exchange

*******************************************

Free Link Exchange

 

عاشق زمستان و برفم ، او را نمی دانم ...

من و زمستان ، هیچوقت او را نفهمیدیم.

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 28 آذر 1392برچسب:, | 17:4 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

الا ای برف!

چه می ‏باری بر این دنیای ناپاکی؟

بر این دنیا که هر جایش

رد پا از خبیثی است

مبار ای برف!

تو روح آسمان همراه خود داری

تو پیوندی میان عشق و پروازی

تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهی‏ها

تو که فصل سپیدی را سرآغازی

مبار ای برف!

 


برچسب‌ها:
تاريخ : پنج شنبه 28 آذر 1392برچسب:, | 17:3 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

Free Link Exchange

 

آدم وقتی در حال مرگه از اطرافیانش حلالیت میخواد ، در حالی که بیشترین بدی رو در حق کسانی انجام داده؛ که یا در قید حیات نیستند و یا اینکه بخاطر بدیهاش الان در اطراف و دسترس اش نیستند ... 

و یا اگر هم دسترسی بهشون میسر باشه،  لااقل در اون زمان راضی به بخشش نیستند ...

آدم برفی کوچک و مغرور من،

قبل از بیچارگی به فکر چاره باش ...


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392برچسب:, | 16:58 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان


حال ِ این روزهای من ../

قصیده ی ناتمام ِ دخترکی را می ماند ..

که در انزوایی دوست داشتنی ..

نمی تواند به قهقهه های کودکی اش دروغ بگوید ..

و کُمدی ِ تلخ ِ * بدبختی ِ سفید * را به نظاره نشسته است ../

و هزاران سال، قبل از او ..

و ده ها نسل ِ آینده را، به هبوطی خاکستری می کشاند ../

و جیر جیر ِ اعتمادی پوسیده ..

که چُرت ِ کینه های ناگفته را می پراند ..//

گوش کن .. !!!

صدای آواز ِ یک زن است ..

که آه های مُمتَدَش ..

از آخرین چراغ ِ قرمز که بگذرد ..

دیگر به گوش ِ تمام ِ آفتابگردان ها، بیات خواهد شد ..

درد ِ من .. .... . ..... . ....... ...........

زنجیر پای تمام ِ زن هایی ست ..

* که ایستاده می خوابند .. *

و غروب ِ * آرزو * ..

این پیاده رو ..

که دلگیرتر از زندان ِ تن ِ توست ..

بوی آزادی می دهد ..

و کودکانه خندیدنم ..

آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه . . .

که دیگر جُرم نیست ..

 


برچسب‌ها:
تاريخ : سه شنبه 26 آذر 1392برچسب:, | 16:57 | نويسنده : ✿↝ ..ℳΘɲส.. ↜✿

رایگان

قایقت کار دارد؟
یاکه گشته تکمیل؟!
یاکه اصلاقایقی درکارنیست!
همه قصه بودوشعر..
همه رویا بود وبس..!
قایقت آمادست..؟؟؟
من به دنبال راه فرارم ..همین!
درشهر همه از قایق تو میگویند!
قایقت هرجارود..
من مطیعش هستم!
قایقت کاغذی هم باشد باز
من مسافر هستم..!
تک وتنها هستم..!
لیک مشتاق هستم..!
قایقت جا دارد..؟؟؟


برچسب‌ها: